براساس آمار اعلام شده از سوی مسئولین، ۵۰۰ الی ۶۰۰ معتاد متجاهر در کردستان وجود دارد که ۳۰ نفر از آنان زن هستند، در آمار ارائه شده تعداد زنان کارتن خواب ۱۲ نفر اعلام شده است. اعتیاد کلمه‌ای نام آشنا که روز به روز آمار مبتلایان این بلای خانمان سوز در زیر سایه سوء مدیریتی […]

براساس آمار اعلام شده از سوی مسئولین، ۵۰۰ الی ۶۰۰ معتاد متجاهر در کردستان وجود دارد که ۳۰ نفر از آنان زن هستند، در آمار ارائه شده تعداد زنان کارتن خواب ۱۲ نفر اعلام شده است.

اعتیاد کلمه‌ای نام آشنا که روز به روز آمار مبتلایان این بلای خانمان سوز در زیر سایه سوء مدیریتی مسئولین در حال افزایش بوده و در کنار آن سن مصرف مواد با کاهش مواجه است.
امروزه گرایش به مصرف مواد مخدر در میان جوانان و نوجوانان اعم از پسر و دختر بسیار زیاد است و در بیشتر موارد این افراد از سوی خانواده تردد و آواره خیابان های شهر می‌شوند.
اگر گشتی در سطح شهرها داشته باشید بی گمان معتادینی را خواهید دید که کف خیابان‌ها دراز کشیده‌اند که به گفته افراد جامعه وجود این کارتن خواب‌ها سیمای شهر را زشت کرده است. شهر سنندج نیز از این درد و رنج بی نصیب نمانده و در خیابان‌ها، پارک‌ها و بوستان های شهر می‌توان کارتن خواب‌ها را دید، اما آنچه دل هر ببینده‌ای را به درد می آورد وجود زنان کارتن خوابی است که آواره خیابان‌ها و پارک‌های شهر هستند. زنانی که شاید هیچگاه فکرش را هم نمی‌کردند که روزگار اینگونه برای آنان رقم بخورد و سال‌های عمر خود را در خیابان‌ها آن‌ هم با چنین وضعیت تاسف‌باری سپری کنند و برای تامین خوراک و موادشان دست به تن‌فروشی، زباله‌گردی، تکدی‌گری و یا دزدی بزنند.
طبق تحقیقات صورت گرفته، فقر، بیکاری، مهاجرت، حاشیه‌نشینی، فقدان امکانات رفاهی، طلاق والدین، از عمده‌ دلایل گرایش افراد، بخصوص جوانان به مصرف مواد است و به دلیل اعتیاد و ناتوانی در تامین مواد مخدر مورد نیاز، از سوی خانواده‌ها طرد و آواره خیابان‌ها می‌شوند و متاسفانه وضعیت سلامت جسمانی این افراد به دلیل شرایط غیر بهداشتی که با آن روبرو هستند اصلا مناسب نیست و با انواع بیماریهای پوستی، ایدز، هپاتیت و … رو‌به‌رو هستند و به‌تبع بر سلامت جامعه نیز تاثیرگزار خواهند بود.

روایت تلخ زندگی زنان کارتن خواب

عصر یکی از روزهای بسیار سرد بهمن‌ ماه، آرام آرام از تپه‌ای که در دل شهر سنندج قرار گرفته و به عنوان پاتوق معتادان کارتن خواب شناخته می‌شود بالا رفتم، پس از مکث کوتاهی به سمت خانم جوانی که بر درختی تکیه کرده بود حرکت کردم. برخلاف تصورم ارتباط گرفتن با او کار دشواری نبود و پس از آنکه از خبرنگار بودنم مطمن شد به سوالاتم پاسخ داد.

دلنیا: انگار از همان روز تولدم بدبختی و آوارگی را برایم نوشته بودند. گذراندن یک روز بدون دعوای پدر و مادرم برای من و برادر کوچکم به آرزو تبدیل شده بود. بعد از رفتن مادرم و آمدن نامادری زندگیمان تلخ‌تر شد. در سن ۱۳ سالگی علی‌رغم اینکه درک درستی از ازدواج نداشتم همسر مردی بسیار بزرگتر از خودم شدم. امیدوارم بودم که هرچه باشد از زندگی در خانه پدری بهتر است اما اینگونه نبود.
حاصل آن زندگی پنج ساله‌، پسری بود که پس تولدش برای تسکین درد زایمان به توصیه همسرم برای اولین بار تریاک مصرف کردم و روز به روز تمایلم به مصرف مواد بیشتر شد تا جایی زندگی و فرزندم را از من گرفت.
پس از جدایی از همسرم زندگی کردن در خانه پدری و تحمل نامادری برایم غیر ممکن بود، به همین خاطر زندگی خیابانی را به آن ترجیح دادم و از خانه فرار کردم. پس از گذشت چند ماه زندگی خیابانی با یکی کسی که تامین‌کننده مواد مخدرم بود ازدواج کردم که حاصل این ازدواج هم پسری بود که پس از زندانی شدن شوهرم به جرم فروش مواد مخدر، خانواده همسرم نوزاد هشت ماهه‌ام را از من گرفتند و از خانه بیرون کردند و دوباره آواره خیابان شدم.

این را که گفت بعض گلویش را گرفت و چند قطره اشک مهمان گونه هایش شد، سرش را پایین انداخت و با صدایی لغزنده و آرام گفت پنج ماه است که بچه‌ام را ندیده ام و آرزو دارم که ای کاش دوباره بچه ام را در آغوش بگیرم.

دلیل عدم مراجعه‌ به کمپ‌های ترک اعتیاد را از او جویا شدم که تشبیه‌کردن کمپ‌ها به زندان و ناتوانی در پرداخت هزینه درمان را بهانه نرفتن کرد و این در حالی است که آرزوی ترک مواد و دیدن فرزندش را در سر داشت.

طبق تحقیقات صورت گرفته جامعه ما سالانه با حدود یکصد هزار فرزند طلاق مواجه می شود که بیشترین آسیب از طلاق والدین دامن‌گیر فرزندان می‌شود و علاوه بر تاثیرات منفی بر تحصیلات، رفتار روانشناختی، روابط اجتماعی و اعتماد بنفس آنان دارد آنها را در معرض آسیب های اجتماعی همچون اعتیاد و بزهکاری قرار می دهد.

نفر بعدی که برای گفتگو به سراغش رفتم، زنی ۴۰ ساله با نام “شهلا” بود که همراه با خواهرش “شیرین” در این بوستان زندگی می کردند. او نیز شوهرش را مسبب اعتیاد خود می‌داند.

شهلا: اوایل زندگی مشترکم به اعتیاد همسرم اعتراض داشتم و همین دعوا‌ها و اعتراض‌ها باعث فراری بودن او از خانه بود، به اجبار پذیرفتم که در خانه بماند و اجازه دهم موادش را مصرف کند. اما این تصمیم به قمیت گرفتار شدن خودم در دام اعتیاد تمام شد و پا به پای همسرم مواد مصرف می‌کردم. سال گذشته همسرم به جرم دزدی به ۱۰ سال حبس محکوم شد و من چون توان پرداخت اجاره‌بهای خانه‌ را نداشتم آواره شدم.
من به تازگی کارتن خواب شده بود اما خواهرم ” شیرین” تجربه ۵ سال زندگی کارتن خوابی را دارد و در حال حاضر با او در همین بوستان زندگی می‌کنم، البته اگر اسمش زندگی باشد که نیست.
نگاه تحقیرآمیز جامعه، گرسنگی، بی‌ پولی، سرمای جانسوز، نبود بهداشت کافی و هزاران مشکل دیگر که باید در این زندگی یا بهتر بگویم جهنمی که برای خود ساخته‌ایم تحمل کنیم.

در لابلای صحبت‌های شهلا متوجه بارداری خواهرش شدم، چند بار سعی کرد که گفتگویی هم با شیرین داشته باشم اما کسلی و بی حوصله‌گی را بهانه کرد و از ما فاصله گرفت.

از هردوی آنها خدا حافظی کردم و به سمت پایین تپه حرکت کردم، در تمام طول مسیر به دلنیا، شهلا و تمام کارتن خواب‌هایی که در آنجا بودند فکر می‌کردم که این روزهای سرد را چگونه می‌خواهند سپری کنند؟ چه اتفاقات ناگواری در انتظار آنهاست؟ سرنوشت نوزادانی که اینجا متولد می‌شوند چه خواهد بود؟ و ده‌ها سوال بی جواب دیگری که به ذهنم خطور می‌کرد.

تولد نوزادان بی هویت، زیر سایه اعتیاد

یکی از چالش‌های مهم کارتن‌خوابی زنان بارداری آنان و تولد نوزادان معتاد است. در چند سال اخیر برای جلوگیری از تولد این نوزادان بحث عقیم‌سازی این زنان از سوی برخی از مسئولین مطرح شد اما انتقاداتی را به همراه داشت و این عمل را ضد بشریت و پاک کردن صورت‌ مسئله دانستند. منتقدان این پیشنهاد، معتقدند که با گذاشتن وسایل پیشگیری و پک‌های بهداشتی در اختیار این افراد، می توان به طور موقت از تولد این نوزادان جلوگیری کرد. اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که عمده زنان کارتن خواب تجربه چندین بارداری را دارند که این بیانگر آن است که از لوازم پیشگیری استفاده نکرده‌اند.
بدون شک افزایش تولد این نوزادان ، آسیب‌های اجتماعی دیگری از جمله، فروش آنان را به دنبال خواهد داشت و متاسفانه تاکنون طرحی برای برون رفت از این چالش ارائه نشده‌ است.

وجود ۳۰ زن متجاهر و کارتن خواب در سنندج

دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر کردستان در گفتگو با خبرنگار شهید یاران در‌ اینباره می‌گوید: اعتیاد زنان دلایل مختلفی می تواند داشته باشد اما یکی از مهم‌ترین دلایل آن، عدم آگاهی زنان از بیماری اعتیاد می باشد که متاسفانه در بیشتر موارد افراد معتاد در خانواده ها برای اینکه بتوانند به‌ راحتی مواد مصرف کنند و کسی به مصرف موادشان اعتراض نکند اقدام به معتاد کردن اطرافیان از جمله همسر یا دختر خود می‌کنند.

مورد دیگر متاسفانه باور غلط در مورد لاغری و زیبایی است که زنان و دختران را فریب می دهند و مصرف موادهایی همچون شیشه، گل و حشیش را به‌ آنها پیشنهاد می‌دهند که در نتیجه به این مواد اعتیاد پیدا کرده و پس از مدتی از آن جا که اکثر زنان از لحاظ مالی مستقل نیستند و توانایی تامین موادشان را ندارند از سوی خانواده رانده شده و به فردی معتاد کارتن خواب تبدیل می‌شوند.

سلیم کریمی در رابطه با سن اعتیاد زنان می‌گوید: برای سن اعتیاد زنان نمی‌توان به عدد دقیقی اشاره نمود اما میانگین سن اعتیاد در کشور ۲۲ سال و در کردستان ۲۳سال اعلام شده است، شاید افرادی هم در سن پایین تر وجود داشته باشد اما میانگین سن اعتیاد ۲۳ سال است و با توجه به گزارشات و تحقیقات میدانی سن اعتیاد چه در زنان و چه در میان مردان رو به کاهش است و از دلایل عمده این کاهش سن، می‌توان به نقش مهم خانواده ها اشاره کرد که متاسفانه امروزه نقش تربیتی خانواده ها سهل انگارانه است و از همان اوایل کودکی به فرزندان خود آموزشی مبنی بر اینکه چگونه کنترل نفس داشته باشند، ندارند و بدون چون و چرا سعی می کنند به تمام خواسته های آنها پاسخ مثبت دهند و نظارتی بر رفتارشان و بخصوص نظارتی بر فضای مجازی که به‌ چه نحوی از این فرصت‌ها استفاده می کنند ندارند که خود فضای مجازی و تبلیغات رنگارنگ آن می تواند خطری جدی برای کودکان و نوجوانان باشد.

طبق اعلام دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر کردستان، ۵۰۰ الی ۶۰۰ معتاد متجاهر در این استان وجود دارد که از این تعداد حدودا ۳۰ نفر را زنان تشکیل می دهند و در میان آنها تعداد ۱۲ نفر زن‌ کارتن خواب وجود دارد.
(هرچند تعداد زنان کارتن خوابی که به عنوان یک خبرنگار اجتماعی بطور روزانه می‌بینم، به نظر می‌آید بیشتر از این تعداد باشند)

کریمی به اقدامات انجام شده در راستای پیشگیری و کاهش این آسیب اجتماعی اشاره و ادامه داد: هیچ‌گاه دولت نسبت به ساماندهی معتادان متجاهر بی‌تفاوت نبوده و همیشه در این راستا هزینه های زیادی صرف شده است اما از آن جا که متاسفانه مردم به بیماری اعتیاد به چشم یک بیماری معمولی نگاه می‌کنند نه بیماری سخت و نیازمند درمان طولانی مدت، کمتر در این راستا احساس مسئولیت می‌کنند، بیماران متجاهر که بارها توسط دولت دستگیر و بستری شده‌اند بعد از ترخیص مجدداً وارد چرخه اعتیاد می‌شوند در صورتی که وظیفه تک تک افراد جامعه و خانواده ها است که بعد از ترخیص بیمار از کمپ، حامی او باشند و از لحاظ بکارگیری در مشاغل مختلف به‌ آنها اعتماد کنند.
شورای هماهنگی علاوه بر اقدامات پیشگیرانه و فرهنگی ، یکی از مهم‌ترین برنامه‌های شورای هماهنگی با مشارکت شهرداری سنندج و بهزیستی، راه‌اندازی مرکز ماده ۱۶ است که در کنار بستری طولانی مدت بیماران معتاد متجاهر، ارائه درمان‌های جسمی و روانشناختی و همچنین خدمات مددکاری اقدام به برگزاری دوره‌های حرفه‌آموزی مختلف برای آنان می‌نمایند، البته از سال ۱۳۹۳ مراکز تبصره ۲ماده ۱۶ وظیفه نگهداری معتادین متجاهر را در استان داشته‌ و کمپ بانوان نیز معتادین متجاهر زنان را نگهداری نموده است.
یکی دیگر اقدامات انجام شده راه‌اندازی سامانه سرا است تا پس از ترخیص از مراکز درمانی افرادی که بی سرپناه هستند بصورت موقت تا تعیین تکلیف نهایی در آن جا اسکان داده شوند.

گزارش / ثریا صلواتی