<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های مادرشهید - پایگاه خبری شهید یاران</title>
	<atom:link href="https://shahidyaran.ir/tag/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://shahidyaran.ir/tag/مادرشهید/</link>
	<description>پایگاه خبری و تخصصی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 Mar 2024 07:17:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>
	<item>
		<title>«گلستان‌نامه»</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-7/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-7/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[ابراهیم باصری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Mar 2024 07:17:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[معرفی شهدا]]></category>
		<category><![CDATA[وصیت نامه]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[عطر شهید]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشهید]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=75892</guid>

					<description><![CDATA[<p>روایت عطری که همیشه همراه شهید بود ۲۱ سالش بود که شهید شد، وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود عطر می‌زد، به او می‌گفتم این عطر را برای چی می‌زنی؟ می‌گفت مادر یک روز به‌ دردت می‌خورد…!&#160;به گزارش خبرنگار پایگاه خبری شهید یاران؛ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در تمام ساعات عمرمان همیشه باید خود را مدیون شهدا بدانیم، فرقی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-7/">«گلستان‌نامه»</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="has-vivid-red-color has-text-color has-link-color wp-elements-4f84482605941ac0a4f829df62d87ae2 wp-block-paragraph">روایت عطری که همیشه همراه شهید بود</p>



<p class="wp-block-paragraph">۲۱ سالش بود که شهید شد، وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود عطر می‌زد، به او می‌گفتم این عطر را برای چی می‌زنی؟ می‌گفت مادر یک روز به‌ دردت می‌خورد…!<br>&nbsp;<br>به گزارش خبرنگار پایگاه خبری شهید یاران؛ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌در تمام ساعات عمرمان همیشه باید خود را مدیون شهدا بدانیم، فرقی نمی‌کند شهید دفاع مقدس، شهید مدافع حرم و امنیت، شهید سلامت و یا شهدای دیگر؛ هر کدام با فدا کردن جانشان، راهی را برای سایرین روشن کردند مثل شهید سیدرحمان هاشمی فرزند سیدمهدی.</p>



<p class="wp-block-paragraph">شهید سیدرحمان هاشمی متولد <a href="tel:134521">۱۳۴۵/۲/۱</a> در اصفهان است. او در وصیت‌نامه خود این گونه به جوانان توصیه کرده است: «از خواهران وبرادران می‌خواهم که در کارهایتان موفق بوده و توکل بر خدا و امامان داشته باشید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر دنیا با شما نبود شکر نعمت کنید و به خاطر خدا صبر کنید، لحظه‌ای از خدا غافل نباشید، ذکر خدا بگویید، امام زمان(عج) را دعا کنید، دنیا محل گذار است دل به دنیا نبندید و برای آخرت توشه جمع کنید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">برادران عزیز فطرت شما پاک و دست نخورده است و شما را خدا عزت داد که این دوران عزیز و با برکت را درک کرده و در این دوران قرار گرفته‌اید. بدانید که اسلام پیش از هر چیز به شما جوانان مسلمان و نونهالان پاک احتیاج دارد؛ شما اکنون باید به سلاح علم و ایمان عمل مجهز شوید تا این که در آینده بتوانید این انقلاب را که نتیجه خون چندین هزار شهید است قوام بخشید.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">مادر شهید درباره او می‌گوید: «قبل از به دنیا آمدنش وقتی آبستن بودم رفتم خانه مادربزرگم، او به من گفت پسر می‌زایی اسمش را کمال بگذار یا رحمان، خلاصه به دنیا آمد. تا کلاس هفتم را خواند. همه کارهایش با بقیه فرق داشت. همش از او نور می‌بارید، نماز شب می‌خواند و همین‌طور می‌نشست با خدا حرف می‌زد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">به عنوان داوطلب به جبهه رفت و بعد از آن چهل روز یک بار مرخصی می‌گرفت. یک روز پستچی از کربلای ۵ برایمان نامه آورده بود و بعدش خبر شهادتش را بنیاد شهید آورد. وقتی به سردخانه رفتم و او را دیدم ۵ روز بود که او را آورده بودند، اهل محله جرات نمی‌کردند به من بگویند، من وقتی جسدش را دیدم از هوش رفتم، من را آورده بودند ولی جسد را نیاورده بودند، وقتی به هوش آمدم دیدم سرم تو دستم است و تا چهلمش این خانه لبالب آدم بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">۲۱ سالش بود که شهید شد وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود عطر می‌زد، به او می‌گفتم این عطر را برای چی می‌زنی؟ می‌گفت مادر یک روز به‌ دردت می‌خورد حالا هر چه نزد من می‌آید بوی عطرش به مشامم می‌خورد؛ همیشه در عزاداری امام حسین(ع) فعالیت می‌کرد و عاشق امام حسین(ع) بود در زمان انقلاب در مراسم تظاهرات شرکت می‌کرد و موقع آمدن امام به تهران رفتیم و او امام را دید، عاشق امام و راهش بود و آخر به شهادت که آرزویش بود رسید. حالا هم هر وقت کاری دارم و از او بخواهم ناامیدم نمی‌کند.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">سیدرحمان هاشمی سرانجام در عملیات طریق‌القدس در تاریخ <a href="tel:13651020">۱۳۶۵/۱۰/۲۰</a> به شهادت رسید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">شهادت هنر مردان خداست، چه گمنامانی که هرکدام قصه‌ای غریب برای گفتن دارند و ما که هستیم چیزی برای گفتن نداریم. روز موعود نزدیک است، شهدا جلوی ما را می‌گیرند که چه کردید برای راهی که ما برایش جان دادیم؟</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-7/">«گلستان‌نامه»</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-7/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">75892</post-id>	</item>
		<item>
		<title>مشق عشق رضا؛ از طلبگی تا غواص؛</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%d9%85%d8%b4%d9%82-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d9%84%d8%a8%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ba%d9%88%d8%a7%d8%b5%d8%9b/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%d9%85%d8%b4%d9%82-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d9%84%d8%a8%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ba%d9%88%d8%a7%d8%b5%d8%9b/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[ابراهیم باصری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 Dec 2023 07:43:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی شهدا]]></category>
		<category><![CDATA[شهید رضای]]></category>
		<category><![CDATA[غواص]]></category>
		<category><![CDATA[مادرشهید]]></category>
		<category><![CDATA[مشق عشق رضا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=73435</guid>

					<description><![CDATA[<p>طلبه غواصی که به رضای مادر شهید شد دوش به دوش مادر نشستم و هوای معنویت سَر کشیدم، چشمه اشکم جوشید و سرازیر شد اما مادر مقتدرانه صلواتی روانه روح بلند رضا کرد و گفت «از اول و ازلش رضا دادم که رفت»، انگار مادرِ شهید «رضا عمادی» از همان ساعت اول به دنیا آمدن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d9%85%d8%b4%d9%82-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d9%84%d8%a8%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ba%d9%88%d8%a7%d8%b5%d8%9b/">مشق عشق رضا؛ از طلبگی تا غواص؛</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph"><mark style="background-color:rgba(0, 0, 0, 0)" class="has-inline-color has-vivid-red-color">طلبه غواصی که به رضای مادر شهید شد</mark></p>



<p class="wp-block-paragraph">دوش به دوش مادر نشستم و هوای معنویت سَر کشیدم، چشمه اشکم جوشید و سرازیر شد اما مادر مقتدرانه صلواتی روانه روح بلند رضا کرد و گفت «از اول و ازلش رضا دادم که رفت»، انگار مادرِ شهید «رضا عمادی» از همان ساعت اول به دنیا آمدن فرزندش، رضا را هدیه کرده بود به ساحت عشق به گواه اروند.</p>



<figure class="wp-block-image size-large"><img fetchpriority="high" decoding="async" width="518" height="600" src="https://shahidyaran.ir/wp-content/uploads/2023/12/IMG_20231231_111008_788-518x600.jpg" alt="" class="wp-image-73439" srcset="https://shahidyaran.ir/wp-content/uploads/2023/12/IMG_20231231_111008_788-518x600.jpg 518w, https://shahidyaran.ir/wp-content/uploads/2023/12/IMG_20231231_111008_788-216x250.jpg 216w, https://shahidyaran.ir/wp-content/uploads/2023/12/IMG_20231231_111008_788-60x70.jpg 60w, https://shahidyaran.ir/wp-content/uploads/2023/12/IMG_20231231_111008_788-768x890.jpg 768w, https://shahidyaran.ir/wp-content/uploads/2023/12/IMG_20231231_111008_788.jpg 960w" sizes="(max-width: 518px) 100vw, 518px" /></figure>



<p class="wp-block-paragraph">به گزارش&nbsp;خبرنگار پایگاه خبری شهید یاران، کنار دشت پرگل دامن مادر نشستم و دلتنگی‌های بخار شده و از دل بر آمده‌اش را چیدم، امان از لشکر تا دندان مسلح دلتنگی که امان شمارش از من ربود. گفتم تفال بزنم به چین و چروک‌های به هم دوخته شده چشمانش، می‌خندیدم و می‌خندید اما حافظ می‌دانست کدام بیت را هدیه حال دلش کند و فصل‌الخطاب کلام نگفته‌اش.</p>



<p class="wp-block-paragraph">«مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم»؛ ضیافتی شد از دشت پر گل و غزل و دلتنگی و هُرم نفس‌های داغ.</p>



<p class="wp-block-paragraph">پهلو به پهلوی همین نفس‌های معطر به عطر لاله، یخ مهمان ناخوانده بودنم انگار آب شد و کار به گپ و گفت کشید، گپ و گفتی که من می‌گفتم و مادر گاهی با ریز کلامی و گاهی هم به نشان تایید سری تکان می‌داد و همه اسبابی شد برای گفتن «رضا دارم، از اول و ازلش رضا دادم که رفت».</p>



<p class="wp-block-paragraph">تنها کلام ریسه شده از بیخ دلِ اناری‌اش «رضا دارم» است و همین سببی شد تا دست به دامن برادر و فرمانده و دوست شوم تا راز روزهای اوج گرفتن رضا را بدانم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آقای فرمانده دستم را می‌گیرد و به روزهای غواصی غیوران ایران می‌برد درست ایامی که رضا پیدایش نبود؛ کریم مطهری، فرمانده گردان غواصی جعفر طیار گفت: «سه روزی بود که رضا را گم کرده بودیم، بحبوحه آموزش و غواصی‌های پی در پی؛ نبودش را اروند گواه می‌داد ولی خب بعد از سه روز &nbsp;سَر و کله رضا با لباس غواصی پیدا شد.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">فرمانده به مادر اشاره کرد و لب گزید و آرام آرام زیر و بم صدایش را پنهان کرد، انگار بنا شد مادر نشنود ولی فرمانده بگوید، مراعات انارهای به خون نشسته دل مادر ‌را کرد و لاجرم با ایما و اشاره و پنهانی پنهانی پرده برداشت از رادمردی‌های غواص جوان جبهه‌ها «رضا پیدا شد، اما چه پیداشدنی، رضای عارف‌مسلک گردان جعفر طیار سه روز متوالی با لباس اسفنجی غواصی در آب مانده بود و پوست تنش غلفتی به لباس تنگ و تُرش غواصی چسبیده بود، به گمانم چند مدتی دوا و درمان به درازا کشید اما رضا از پا درنیامد و دوباره آمد و لباس غواصی به تن و فین به پا کرد»، کلمه ادا شده نشده خیره خیره مادر را دید زد، گویی دلش شور دل پا به سن و سال گذاشته‌اش را دارد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مشق عشق رضا؛ از طلبگی تا غواصی</p>



<p class="wp-block-paragraph">دوش به دوش مادر نشستم و هوای معنویت سَر کشیدم، چشمه اشکم جوشید و سرازیر شد اما مادر مقتدرانه صلواتی روانه روح بلند رضا کرد و باز هم گفت «رضا دادم به رفتنش»؛ انگار مادرِ شهید رضا عمادی از همان ساعت اول به دنیا آمدن فرزندش به وقت ۶ آذر سال ۴۵ در روستای تفریجان، رضا را هدیه کرده بود به ساحت عشق، توفیری هم ندارد به اسم تیربارچی و آرپی‌جی‌زن یا غواص، مشق عشق رضا با پوست غلفتی کَنده شده و غواصی دیوار به دیوار نی‌زارهای اروند در سرمای استخوان‌سوز دی ماه مرهمی است برای درد دوری‌اش.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مادر را قسم دادم به مشق عشق رضا تا بلکه راز باز کند و دلش را سبک، مکثی کرد و رو گرفت و چشم به زمین دوخت، انگار قسم اسبابی شد برای گفتن «رضا کلاس و مدرسه را تا دبیرستان ادامه داد و از آن به بعد رفت سراغ ردا و عمامه؛ هرچند بچه‌ام، جنگ و عملیات و حرف امام برایش اهمیت داشت، دست تقدیر رضا را به غواصی گره زد تا آب شرمنده شود و رضا آبرومندانه و سربلند سر بالا کند.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">صحیفه رضای غواص و طلبه پربار است و هر دم دل مادر لبالب می‌شود از یاد رضای به آسمان پل زده ولی یادش کلمه نمی‌شود، اشک هم نه! یاد رضا اقتدار مادرانه می‌شود و کنج چشمان کم‌سویش سوسو می‌کند، یحتمل آسمان و ریسمان بافتن من هم کارگر نمی‌افتد.&nbsp;&nbsp;</p>



<p class="wp-block-paragraph">رضا خلاصه‌ای از شجاعت و بی باکی</p>



<p class="wp-block-paragraph">برگ زرین زندگی کوتاه رضا هزار هزار است و باز هم فرمانده جُور می‌کشد و سینه صاف می‌کند برای بازگو کردن دو سه برگی از غیرت خاصه رضا، مطهری یادش را به کربلای ۴ و حماسه ماندگار رضا گره زد و گفت: «رزمنده طلبه‌ای بود که بیشتر از درس و بحث در عملیات‌های مختلف از خط مقدم گرفته تا پشتیبانی حضور داشت و دست آخر شهریور سال ۶۵ به یگان غواصی جعفر طیار پیوست و در عملیات جزیره مجنون به نام انصار در ۲۰ شهریور شرکت کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">عملیات انصار آبی &#8211; خاکی بود و برادر کوچکتر رضا در گردان ۱۵۴ حضرت علی‌اکبر در همین عملیات شهید شد، رضا دم نیاورد و لحظه‌ای حتی لحظه‌ای ایمانش سست نشد خلاصه او شجاع و بی‌باک بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">روزگار حول محور ایثار بی‌مثال رضا می‌گذشت و او خود را آماده می‌کرد برای عملیات کربلای ۴؛ رضای طلبه معاون یکی از دسته‌های غواصی شد و گویی عزم جزمش خبر از فتح‌‌الفتوحات می‌داد، فتح نفس و نوای شهادت.</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d9%85%d8%b4%d9%82-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d9%84%d8%a8%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ba%d9%88%d8%a7%d8%b5%d8%9b/">مشق عشق رضا؛ از طلبگی تا غواص؛</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%d9%85%d8%b4%d9%82-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d9%84%d8%a8%da%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%ba%d9%88%d8%a7%d8%b5%d8%9b/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">73435</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
