<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های شهید تورجی زاده - پایگاه خبری شهید یاران</title>
	<atom:link href="https://shahidyaran.ir/tag/%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://shahidyaran.ir/tag/شهید-تورجی-زاده/</link>
	<description>پایگاه خبری و تخصصی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت</description>
	<lastBuildDate>Thu, 25 Apr 2024 20:56:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>
	<item>
		<title>برادر شهید محمدرضا تورجی زاده:</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[admin]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Apr 2024 08:57:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی شهدا]]></category>
		<category><![CDATA[وصیت نامه]]></category>
		<category><![CDATA[شهید تورجی زاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=78184</guid>

					<description><![CDATA[<p>برادرم بزرگ بود، بزرگ فکر می‌کرد و همتی بزرگ هم داشت. برادر شهید محمدرضا تورجی زاده با بیان اینکه محمدرضا خیلی به‌معنویات علاقه داشت و می‌خواست همه را به این سمت سوق دهد و دوست داشت همه را به سعادت برساند، اظهار کرد: برادرم بزرگ بود، بزرگ هم فکر می‌کرد و همتی بزرگ هم داشت. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">برادر شهید محمدرضا تورجی زاده:</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="has-vivid-red-color has-text-color has-link-color wp-elements-549a7a960fe54a7f2c538b0f7cf3ddcd wp-block-paragraph">برادرم بزرگ بود، بزرگ فکر می‌کرد و همتی بزرگ هم داشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">برادر شهید محمدرضا تورجی زاده با بیان اینکه محمدرضا خیلی به‌معنویات علاقه داشت و می‌خواست همه را به این سمت سوق دهد و دوست داشت همه را به سعادت برساند، اظهار کرد: برادرم بزرگ بود، بزرگ هم فکر می‌کرد و همتی بزرگ هم داشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">هم‌زمان با سالروز شهادت شهید محمدرضا تورجی زاده که به مداح جبهه‌ها مشهور است خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی صاحب نیوز، گفتگویی با علیرضا تورجی زاده برادر این شهید بزرگوار داشته که شرح آن در زیر آمده است:</p>



<p class="wp-block-paragraph">علیرضا تورجی زاده با اشاره به ویژگی‌های برادر شهیدش گفت: محمدرضا ارتباط زیادی با روحانیت داشت و به شرکت در مجالس اخلاقی و عرفانی اهمیت زیادی می‌داد. هرگاه به مرخصی می‌آمد، در این‌گونه مجالس شرکت می‌کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی ادامه داد: آن زمان یکی از اساتید عرفان و اخلاق به نام مرحوم آیت‌الله سید بحرالعلوم میردامادی جلسات عرفانی و اخلاقی داشت و شهید در این مجالس شرکت و با ایشان مأنوس شده بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">&nbsp;وی با بیان اینکه شهید برای عبادت و توسلات به اهل‌بیت (ع) ارزش بسیاری قائل بود؛ اظهار کرد: حتی در دوره نوجوانی (حدود 14 یا 15 سالگی) مجلس دعای ابوحمزه و احیایش ترک نمی‌شد و مرا نیز با خود می‌برد و با این‌که من فقط سه سال از او کوچک‌تر بودم؛ اما گاهی خسته می‌شدم و در گوشه‌ای از مجلس می‌خوابیدم؛ ولی او تا آخر دعا را بیدار بود و گریه می‌کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">&nbsp;تورجی زاده از دائم الوضو بودن برادر شهیدش یاد کرد و گفت: این‌قدر بر این موضوع مواظبت و تأکید داشت که ما هم تحت تأثیر قرار گرفته و سعی می‌کردیم همیشه با وضو باشیم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">&nbsp;وی افزود: اوقات بافضیلت، مانند: شب جمعه و روز جمعه را مراقبت می‌کرد و با مراجعه به مفاتیح‌الجنان، اعمال و دعاهای وارد شده در این ساعات را انجام می‌داد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">تورجی زاده ادامه داد: روز جمعه یک ساعت به غروب آفتاب که ساعت بسیار شریف وزمان استجابت دعا و مختص به حضرت ولی‌عصر (عج) است را به اتاق خود می‌رفت و خلوت می‌کرد و دعای سمات و سایر ادعیه‌ای را که برای این اوقات ذکرشده، می‌خواند. صدای مناجات و گاهی گریه‌های او در خانه می‌پیچید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی در ادامه به خاطرات حضور او در جبهه اشاره کرد و گفت: در بدترین شرایط رزمی که همه بسیار خسته بودیم و از شدت خستگی کسی نای نشستن را هم نداشت، بلند می‌شد و نماز شب می‌خواند و با خدای خود رازونیاز می‌کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">رزمنده دوران دفاع مقدس اضافه کرد: برادرم برای نماز اهمیت زیادی قائل بود و آن را با مقدمات، آداب و مستحبات انجام می‌داد و بعد از نماز مشغول تعقیبات می‌شد. از همان دوره نوجوانی سعی می‌کرد نماز را اول وقت و به جماعت بخواند. هنگامی‌که به جبهه هم عزیمت نمود، همیشه و هرجا بود، نماز جماعت را برپا می‌کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی در ادامه به خاطره‌ای از حضور این شهید در اردوگاه عرب اشاره کرد و گفت: بعد از نماز مغرب و عشا با شهید طباطبایی نشسته بودیم، شهید تورجی چند صف جلوتر مشغول تعقیبات بود و بعد از آن به سجده رفت، زمان گرفتیم؛ حدود 45 دقیقه سجده‌اش طول کشید. شهید طباطبایی گفت: نکند به‌خاطر خستگی روزهای قبل به‌خواب‌رفته است؟ ولی وقتی سرش را از سجده برداشت، چشمان اشک‌آلودش را دیدیم. متوجه شدیم که مشغول ذکر و دعا بوده است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">تورجی زاده با اشاره به اهمیتی که شهید برای مسئله حجاب قائل بود اظهار کرد: محمدرضا خیلی به مسئله حجاب اهمیت می‌داد؛ مثلاً به من می‌گفت: می‌خواهم اگر شهید شدم خواهرانم حجابشان را کامل داشته باشند اگر صدایشان بالا رفت و نامحرم صدای ایشان را شنید من از چشم شما می‌بینم (این در حالی بود که خواهرانش از هر حیث محجبه و مؤمن بودند)</p>



<p class="wp-block-paragraph">&nbsp;وی در ادامه از اهمیتی که برای رعایت بیت‌المال قائل بود یادکرد و تصریح کرد: با اینکه فرمانده بود و خیلی از امکانات در اختیارش بود؛ ولی سعی می‌کرد چیزی اضافه بر نیاز استفاده نکند.<br>تورجی زاده اضافه کرد: محمدرضا خیلی به معنویات علاقه داشت و می‌خواست همه را به این سمت سوق دهد. دوست داشت همه را به سعادت برساند. بزرگ بود، بزرگ هم فکر می‌کرد و همتی بزرگ هم داشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی از اینکه ارادت شهید به اهل‌بیت (ع) در جبهه زبانزد هم‌رزمانش شده بود یادکرد و ادامه داد: در دست‌نوشته‌ها و نامه‌ها و سخنرانی‌های خود، همه را به توسل تشویق می‌کرد و هنگامی‌که برای بچه‌ها صحبت می‌کرد و نیروها صلوات می‌فرستادند، خیلی تأکید داشت که اهل‌بیت (ع) را از حضرت محمد (ص) جدا نکنند و می‌گفت: بگویید اللهمَّ صلّ علی محمدٍ و آل محمد.<br>وی افزود: تورجی فقط سینه نمی‌زد؛ بلکه واقعاً عاشق اهل‌بیت بود، رهرو سیره عملی امام حسین بود و همین‌طور زبانی ابراز علاقه به حضرت رضا (ع) نمی‌کرد، بلکه سعی می‌کرد احادیث آن بزرگوار را بخواند و عمل کند و اعتقاد داشت که هرکس معرفت حضرت زهرا را داشته باشد کل معرفت و عرفان را درک کرده است.<br>وی ملاک شهید برای انتخاب دوست را تقوا و محبت اهل‌بیت (ع) و سادات بیان کرد و گفت: بیشتر به عمل افراد نگاه می‌کرد و اگر تقوا و خلوص می‌دید، دوستی را ادامه می‌داد. هرچه درجه معنویت و صفای باطنی شخص بیشتر بود، علاقه زیادتری به او داشت. هرکس در گردان، نماز شب‌خوان وگریه‌کن بود، حتماً با او رابطه داشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">تورجی زاده در ادامه اشعاری از شهید محمدرضا تورجی زاده را بیان کرد:</p>



<p class="wp-block-paragraph">هیهات مصیبتی است تنها ماندن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هنگام رحیل همرهان واماندن</p>



<p class="wp-block-paragraph">سخت است زمان هجرت همنفسان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مبهوت قفس شدن ز ره واماندن</p>



<p class="wp-block-paragraph">درچون و چرای حسرت هستی چند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تا چند اسیر خودسری‌ها ماندن</p>



<p class="wp-block-paragraph">درحسرت پرکشیدن از دام وجود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ماندیم و نبود درخور ما ماندن</p>



<p class="wp-block-paragraph">مشتاق رحیل و بال و پر سوخته‌ایم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سخت است در این سرا خدایا ماندن</p>



<p class="wp-block-paragraph">برادر و هم‌رزم شهید تورجی زاده از خاطراتش در ایام عید نوروز یاد کرد و گفت: هنگام سال‌تحویل را در ارتفاعات سربه‌فلک‌کشیده کردستان به سر می‌بردیم، با محمدرضا و برخی دوستان توی سنگر دور هم نشسته بودیم، محمدرضا با لبخندی به من گفت: امروز عید است و موقع سال‌تحویل. چه داری که سفره هفت‌سین بچینیم؟ من هم با نیشخند گفتم: اگر نمازها و دعاهای شما تمام بشود، چشم! تا این را گفتم بلند شد و با چوب کوچکی که در دستش بود، به شوخی دنبالم گذاشت. من هم از بالای کوه به پایین فرار کردم. بعد از چندقدمی که به دنبالم دوید، گفت: «بیا کارت ندارم. بیا سفره را بچین.» برگشتم و از بچه‌ها، یک‌یک فندق و کشمش جمع کردم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی ادامه داد:&nbsp;شاید باورتان نشود. تمام آجیل‌هایمان 36 عدد بود. محمدرضا گفت: «جمع کردی؟» گفتم: «بله.» گفت: «چند کیلو می شه؟!» گفتم: «36 دانه!» خندید و گفت: «عیبی ندارد؛ آن هم غنیمته.» برگشتم و گفتم: «آخه با شکم خالی که نمی‌شه جنگید.» گفت: «خوب، شلوغش نکن. ما خدا را داریم، چه غم داریم.» من شروع به چیدن هفت‌سین کردم. اول چفیه را پهن کردم، بعد برای هفت‌سین، نارنجک، سرنیزه، خشاب، قمقمه، کلاه آهنی و کوله‌پشتی را گذاشتم. چند تا آجیل را هم چیدم. گفتم: «آقای تورجی، هفت‌سین آماده است. همه دور سفره حلقه‌زدیم. محمدرضا با صدای دلنشین خود دعای تحویل را بلندبلند خواند و ما نیز همخوانی می‌کردیم. حال خوشی داشتیم!</p>



<p class="wp-block-paragraph">وی در ادامه از تأثیر دعای کمیل تورجی زاده یاد کرد وگفت: دعای کمیل تورجی تاثیری در بچه‌ها داشت و شوری ایجاد می‌کرد که تا یک ساعت بعد از دعا هم بچه‌ها گریه می‌کردند. خاطرم هست زمستان بود و هوا هم خیلی سرد، نیروها برای دعای کمیل در محوطه پادگان حاضر شدند، توی آن سرمای شدید همه دور خود پتو پیچیده بودند. ولی دعا و مناجات تورجی حالی را ایجاد کرده بود که سرما رانمی فهمیدند و حتی وقتی دعا تمام شد یک ساعت گریه می‌کردند. خود تورجی هم تا دوساعت بعد مناجات می‌کرد و همین‌طور اشک می‌ریخت.<br>وی در ادامه به بخش‌هایی از وصیت نامه این شهید اشاره کرد و گفت: در بخشی از وصیت‌نامه این شهید بزرگوار آمده است: زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم، به نیت لقای خدا و شهادت بود. امروز بعد از گذشت این مدت راغب تر شده‌ام که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید.<br>خدایا! معیار سنجش اعمال خلوص است. من می‌دانم اخلاصم کم است؛ اما اگر مخلص نیستم، امیدوارم. اگر گناه و معصیت کورم کرده، بینای رحمتم. با لطف و کرم خود مرا دریاب که با لیاقت فرسنگ‌ها راه است.<br>وی ادامه داد: نهایت و اوج محبت، فانی شدن در معشوق است و من فانی فی الله هستم. همه باید برویم که انالله و انا الیه راجعون. فقط نحوه رفتن مهم است و با چه توشه‌ای رفتن.<br>خدایا! سختی جان‌کندن را بر ما آسان فرما! در آخرین لحظات چشمان ما را به جمال یوسف زهرا (س) منوّر فرما و خدایا! کلام آخر ما را یا مهدی و یا زهرا (س) قرار بده. خدایا در قبر مونسم باش که چراغ و فرش و مونسی به همراه ندارم. خدایا! ما را از سلک شهیدان واقعی که در جوار خودت، در عرش الهی در کنار مولا حسین (ع) هستند، قرار بده. والسلام      </p>



<p class="wp-block-paragraph">خبرنگار: الهام خانی                              </p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/">برادر شهید محمدرضا تورجی زاده:</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">78184</post-id>	</item>
		<item>
		<title>یکی از دوستان قدیمی شهید تورجی زاده مطرح کرد:</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b7%d8%b1/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b7%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[ابراهیم باصری]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Apr 2024 13:56:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید تورجی زاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=78174</guid>

					<description><![CDATA[<p>شهید تورجی‌زاده؛ از علاقه به حضرت زهرا (س) تا تقید به نماز اول وقت عاشق شهادت بود، خصوصاً بعد از عملیات کربلای پنج که خیلی از دوستانش از جمله شهید سید رحمان هاشمی را از دست داد، دیگر شوق و اشتیاقش به شهادت وصف‌ناپذیر بود؛ یعنی واقعاً برای شهادت لحظه‌شماری می‌کرد و آن عشقی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b7%d8%b1/">یکی از دوستان قدیمی شهید تورجی زاده مطرح کرد:</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="has-vivid-red-color has-text-color has-link-color wp-elements-f5bc2ded2d3b5d843675e65cea9ed743 wp-block-paragraph">شهید تورجی‌زاده؛ از علاقه به حضرت زهرا (س) تا تقید به نماز اول وقت<br></p>



<p class="wp-block-paragraph">عاشق شهادت بود، خصوصاً بعد از عملیات کربلای پنج که خیلی از دوستانش از جمله شهید سید رحمان هاشمی را از دست داد، دیگر شوق و اشتیاقش به شهادت وصف‌ناپذیر بود؛ یعنی واقعاً برای شهادت لحظه‌شماری می‌کرد و آن عشقی که به حضرت زهرا (س) داشت در نحوه شهادتش نیز تأثیر گذاشت</p>



<p class="wp-block-paragraph">به گزارش پایگاه خبری شهید یاران؛ نامش محمدرضاست اما رفقایش او را به اسم «آقا محمد» صدا می‌زنند. از نام‌آشنایان اصفهان به شمار می‌رود و مردم به او عنایت و توجه ویژه‌ای دارند. مدفنش زیارتگاهی شده برای تمام کسانی که دلشان اینجا نیست و در آرزوی شهادت به سر می‌برد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">با «سید احمد نواب» یکی از دوستان قدیمی‌اش قرار گذاشتیم تا درباره کسی صحبت کنیم که همه چیزش را در نماز اول وقت و توسل به حضرت زهرا (س) می‌دید، محل قرار ما دقیقاً جایی است که خودش از همیشه نزدیک‌تر به ماست. رشته کلام را به دست می‌گیرد:</p>



<p class="wp-block-paragraph">محمد ۲۳ سال بیشتر مهمان ما نبود. سال <a href="tel:1343">۱۳۴۳</a> در اصفهان به دنیا آمد و پنجم اردیبهشت‌ماه سال <a href="tel:1366">۱۳۶۶</a> به آرزوی دیرینه‌اش رسید. ویژگی‌های خاصی داشت اما یکی از ویژگی‌هایی که خیلی برای من زیبا بود، تقید و تعصبی بود که نسبت به نماز اول وقت داشت. هیچ‌وقت نبود که ایشان لحظه‌ای برای نماز اول وقت درنگ کند؛ هر وقت هم ما را به رزم شبانه می‌برد، جوری برنامه‌ریزی می‌کرد که ما یک ساعت قبل از اذان صبح آزاد شویم و می‌گفت برای نماز شب و بعد از آن نماز صبح آماده شوید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">قبل از اذان همیشه آستین‌هایش را بالا می‌زد و در محوطه گردان خودش را برای نماز مهیا می‌کرد و خیلی عجیب به نماز اول وقت عنایت داشت. من بعد از جنگ یک‌بار این روایت را از وجود نازنین آقا امام صادق علیه‌السلام دیدم که حضرت فرمودند «وقتی پیامبر اسلام (ص) به معراج رفتند، دیدند چهره‌های افرادی مانند ستاره می‌درخشد، فرمودند این‌ها چه کسانی هستند؟ گفتند این‌ها کسانی هستند که نماز اول وقت را در مسجد می‌خوانند؛ بالاتر که رفتند، دیدند چهره‌های عده‌ای مانند ماه می‌درخشد، فرمودند این‌ها چه کسانی هستند؟ گفتند این‌ها کسانی هستند که قبل از نماز مهیای نماز می‌شوند.» این ویژگی کسانی هست که نسبت به نماز این تعصب و تقید را در همه لحظات داشته باشند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">روضه‌ها و گریه‌های 2 نفری</p>



<p class="wp-block-paragraph">شهید تورجی‌زاده در فرماندهی‌اش خیلی جدی و محکم بود. در عواطفش نیز من ندیدم هیچ دعایی را بدون توسل و اشک بخواند؛ توسلاتش خیلی عجیب بود، برای نماز شب شاید بیش از یک ساعت قبل از اذان صبح پا می‌شد و خیلی موقع‌ها با آقا سید رحمان هاشمی دو نفری می‌رفتند و روضه می‌خواندند و گریه می‌کردند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">عنایت و علاقه ویژه‌ای به نماز داشت و در این ایامی که توفیق داشتیم کنار این شهید بزرگوار باشم، هیچ‌وقت یاد ندارم نمازش ثانیه‌ای از اول وقت بگذرد. حتی زمانی که در سنگر بودیم و فضای زیادی نبود و خیلی کوچک بود، آنجا نیز سعی می‌کرد تا نماز جماع اول وقتی تشکیل دهد</p>



<p class="wp-block-paragraph">علاقه به حضرت زهرا (س)</p>



<p class="wp-block-paragraph">یکی از ویژگی‌های شهید تورجی‌زاده که معروف و مشهور است و بیشتر از آن اطلاع دارند، عنایت ویژه ایشان نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام، خصوصاً مادر سادات حضرت فاطمه زهرا (س) بود؛ علاقه ایشان به حضرت زهرا (س) قابل‌وصف نیست.</p>



<p class="wp-block-paragraph">یادم هست یک‌بار در سفر مشهد به او گفتم آقا محمد بالاخره تو کِی شهید میشی؟ گفت «در عملیاتی که رمزش یا زهرا باشد، خودم هم فرمانده گردان یا زهرا می‌شوم، آن موقع شهید خواهم شد.»؛ یعنی این‌قدر به این نام علاقه داشت و این‌قدر به این نام عشق می‌ورزید که من حتی یک‌بار از این نام سوءاستفاده کردم.<br>یادم هست در سال <a href="tel:1365">۱۳۶۵</a> در محوطه سنگر فرماندهی به ایشان گفتم من می‌خواهم یکی دو روز به مرخصی بروم، آقا محمد خیلی اصرار داشت که به خاطر جو بدی که آبادان و اهواز داشت، رزمنده‌ها به مرخصی نروند؛ من به ایشان گفتم محمد من کار دارم، می‌خواهم برم لشکر ۸ نجف اشرف یکی از دوستان را ببینم، گفت به‌هرحال نمی‌شود. من خیلی با شوخی شانه‌ام را بالا انداختم و گفتم که شکایتت را به مادرم می‌کنم و همین‌طور قدم‌زنان از کنار سنگر دور شدم؛ دیدم محاسنش غرق اشک شده و پابرهنه یک کاغذ مرخصی به دست گرفته و سمت من آمد و گفت «آقا سید بیا بگیر و حرفت را پس بگیر» من چون شوخی کرده بودم خیلی به یاد نداشتم که چه گفتم، گفتم مگر من چه گفتم؟ گفت «آن شکایتی که گفتی به مادرت می‌کنی»؛ من به او گفتم که شوخی کردم ولی هنوز این صحنه را به خاطر دارم که من را در آغوش گرفت و آن برگه مرخصی را به من داد.<br></p>



<p class="wp-block-paragraph">شهادتی زهراگونه</p>



<p class="wp-block-paragraph">عاشق شهادت بود، خصوصاً بعد از عملیات کربلای پنج که خیلی از دوستانش از جمله شهید سید رحمان هاشمی را از دست داد، دیگر شوق و اشتیاقش به شهادت وصف‌ناپذیر بود؛ یعنی واقعاً برای شهادت لحظه‌شماری می‌کرد و آن عشقی که به حضرت زهرا (س) داشت در نحوه شهادتش نیز تأثیر گذاشت و بر اثر اصابت ترکش بزرگ به پهلو و بازویش به شهادت رسید. واقعاً مانند مادرمان حضرت زهرا (س) به شهادت رسید و شباهت عجیبی بود که هم رمز عملیات یا زهرا بود و هم فرمانده گردان یا زهرا بود که به شهادت رسید و وصیت کرده بود روی مزارم «یا زهرا (س)» را بنویسید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">انسان سوخته</p>



<p class="wp-block-paragraph">بعد از شهادت شهید تورجی‌زاده چون خیلی بین حاج آقای بحرالعلوم و آقا محمد ارتباط عاطفی و معنوی بود، از ایشان پرسیدم که خوابی از آقا محمد ندیدید؟ و ایشان گفتند که «خواب شهید تورجی‌زاده را دیدم و به او گفتم این‌قدر یا زهرا یا زهرا گفتی چیزی هم نصیبت شد، گفت که برای من همین بس که در بغل فرزندش جان دادم.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">اخوی شهید من صدای مداحی شهید تورجی‌زاده را در حجره‌اش گذاشته بود و در حال گوش دادن به آن بود که حضرت آیت‌اللهç جوادی آملی وقتی رد می‌شدند و صدای مداحی را می‌شنوند، فرموده بودند که این بزرگوار سوخته است، برادر من گفته بود بله ایشان شهید شدند، آیت‌الله جوادی آملی گفته بودند نخیر قبل از شهادت سوخته است؛ یعنی یک ارتباط ویژه‌ای داشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">داستان مداحی معروف «در بین آن دیوار و در زهرا صدا می‌زد پدر»</p>



<p class="wp-block-paragraph">بعد از مرحله سوم عملیات کربلای پنج، در منطقه شلمچه وقتی عملیات خیلی سخت شد و هم دشمن مقاومت سنگینی می‌کرد و ما هم شهدای زیادی دادیم، یک خستگی روحی به شهید خرازی دست داده بود و شهید خرازی به بچه‌های بی‌سیمچی می‌گوید آقا محمد را پیدا کنید؛ اتفاقاً آقا محمد هم در خط بود. بی‌سیم را روشن می‌کند و شهید خرازی می‌گوید آقا محمد دلم گرفته یک روضه بخوان و شهید تورجی‌زاده شروع به خواندن روضه توسل به حضرت زهرا (س) می‌کند و آن شعر معروفی که همیشه بعد از هیئت برایمان می‌خواند؛ «در بین آن دیوار و در زهرا صدا می‌زد پدر».<br>دوستانی که آن طرف نزدیک شهید خرازی بودند می‌گفتند شهید خرازی از شدت گریه حالش بد می‌شود و ارتباط بی‌سیم قطع می‌شود؛ عین همین خاطره را شهید تورجی‌زاده موقع تشییع پیکر شهید خرازی گفت و ادامه آن مداحی را خواند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اگر امام به جنگ بیاید، چه جوابی در پیشگاه حضرت زهرا داریم</p>



<p class="wp-block-paragraph">عاشق حضرت امام (ره) بود؛ این عشق به حضرت امام (ره) را در نوارهای مداحی‌اش می‌توان یافت، یعنی ولایت‌پذیری‌اش خیلی زیاد بود. این جمله را در یکی از دعاهایش گفته که «اگر یک زمانی امام خمینی عمامه به کمر ببندد و به جنگ بیاید، ما چه جوابی در پیشگاه حضرت زهرا (س) داریم».</p>



<p class="wp-block-paragraph">شهید تورجی‌زاده مؤسس هیئت رزمندگان اسلام</p>



<p class="wp-block-paragraph">مؤسس هیئت رزمندگان اسلام شهید تورجی‌زاده بود و اولین‌بار در سال <a href="tel:1364">۱۳۶۴</a> بعد از میلاد حضرت زهرا (س) در منطقه فاو ایشان هیئت را راه‌اندازی کرد و شب‌های دوشنبه برنامه هیئت برگزار می‌شد. این هیئت ادامه داشت تا اکنون که به برکت شهید تورجی‌زاده همچنان هیئت رزمندگان اسلام برقرار است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">وقتی شهید تورجی‌زاده در پنجم اردیبهشت‌ماه سال <a href="tel:1366">۱۳۶۶</a> به شهادت رسید، پیکر مطهرش را به حسینیه بنی فاطمه اصفهان آوردند؛ بدن که نیاز به غسل نداشت اما چون خون‌آلود بود، بدن را پاک کردند و همان جا آن لباس پاسداری که به حرم مطهر امام رضا (ع) متبرک کرده بود را به او پوشاندند و کفن کردند</p>



<p class="wp-block-paragraph">سربند سبز</p>



<p class="wp-block-paragraph">در مرحله سوم عملیات کربلای پنج وقتی رزمنده‌ها در محوطه گردان بودند، شهید تورجی‌زاده می‌گفت فقط آنهایی که سید هستند سربند سبز ببندند و مابقی سربند قرمز ببندند. عجیب این علاقه به حضرت زهرا (س) را به هر نحوی نشان می‌داد که یکی از آنها علاقه به سادات بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph">توصیه‌ای به زائران مزار شهید تورجی‌زاده</p>



<p class="wp-block-paragraph">افرادی که بر سر مزار شهید تورجی‌زاده می‌آیند و حاجت می‌گیرند یا حاجت می‌خواهند باید یادشان نرود که یکی از ویژگی‌های خاص شهید، علاقه شدید به نماز اول وقت بود و اگر کسی می‌خواهد از آقا محمد حاجت بگیرد، این نماز اول وقت را به شهید تورجی‌زاده هدیه کند؛ من قول می‌دهم که همه حاجاتش را می‌دهد، چون خودش علاقه داشت و بر روی نماز اول وقت متعصب بود.<br></p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b7%d8%b1/">یکی از دوستان قدیمی شهید تورجی زاده مطرح کرد:</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%af%db%8c%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">78174</post-id>	</item>
		<item>
		<title>«گلستان‌نامه»؛</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%9b-51/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%9b-51/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[ابراهیم باصری]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Mar 2024 13:03:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی شهدا]]></category>
		<category><![CDATA[وصیت نامه]]></category>
		<category><![CDATA[روضه حضرت زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[شهید تورجی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[مداحی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=76095</guid>

					<description><![CDATA[<p>شهیدی که مثل حضرت زهرا(س) شهید شد وقتی فرمانده دلیر لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام شهید خرازی احساس دلتنگی می‌کند از پشت بیسیم درخواست می‌کند که به محمد بگویید برایم روضه بخواند و بعد از چند لحظه زمزمه «دربین دیوار و در زهرا صدا می‌زد پدر» فضای جبهه‌ها را معطر می‌کند. به گزارش&#160;خبرنگار پایگاه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%9b-51/">«گلستان‌نامه»؛</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="has-vivid-red-color has-text-color has-link-color wp-elements-88065c6cbcf09e7e3c9991def44ba05f wp-block-paragraph">شهیدی که مثل حضرت زهرا(س) شهید شد<br></p>



<p class="wp-block-paragraph">وقتی فرمانده دلیر لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام شهید خرازی احساس دلتنگی می‌کند از پشت بیسیم درخواست می‌کند که به محمد بگویید برایم روضه بخواند و بعد از چند لحظه زمزمه «دربین دیوار و در زهرا صدا می‌زد پدر» فضای جبهه‌ها را معطر می‌کند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">به گزارش&nbsp;خبرنگار پایگاه خبری شهید یاران؛ در صفحه پاک گلستان شهدای اصفهان، هستند شهدایی که خیلی‌ها از آن‌ها حاجت گرفته‌اند، گره از کارشان وا شده و شهدا نمک‌گیرشان کردند، همان‌هایی که همچون مولایشان حسین‌بن‌علی (ع) با خون خود قوام اسلام را تضمین کردند؛ حتما نام محمدرضا تورجی‌زاده را شنیده‌اید؛ محمدرضا فرزند حسن، فرمانده گردان یازهرا لشکر ۱۴ امام حسین (ع).</p>



<p class="wp-block-paragraph">شهید محمدرضا تورجی‌زاده، فرزند حسن در سال <a href="tel:1343">۱۳۴۳</a> متولد شد. از فعالیت‌هایش در دوران قبل از انقلاب این که در اعتراض به رژیم پهلوی و همراهی با قیام مردم قم، با چند نفر از دوستانش کلاس درس را تعطیل کرد و در محیط مدرسه تجمع کردند. در مدرسه برنامه دعای کمیل و روضه‌خوانی راه‌اندازی کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">پس از پيروزی انقلاب، یکی از جوانان مبارزی بود که علیه فعالیت‌های ضدانقلابی بنی‌صدر تلاش بسیاری کرد. با شروع جنگ، ابتدا، در تيپ نجف اشرف در گردان‌های آر.پی.جی هفت و يوسف مشغول خدمت شد. سپس به لشكر امام حسين(ع) آمد و در گردان‌های اميرالمؤمنين(ع) و امام حسن(ع) و گردان يا زهرا(س) به خدمت پرداخت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">شهید خرازی همیشه می‌گفت: «گردان يا زهرا ويژگی خاصی دارد و من به نيروهايش غبطه می‌خورم». تورجی برای آن‌ها هم فرمانده و هم مداح بود. وقتی فرمانده دلیر لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام شهید خرازی احساس دلتنگی می‌کند از پشت بیسیم درخواست می‌کند که به محمد بگویید برایم روضه بخواند و بعد از چند لحظه زمزمه «دربین دیوار و در زهرا صدا می‌زد پدر» فضای جبهه‌ها را معطر می‌کند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">محمدرضا تورجی‌زاده در بخش از وصیت‌نامه خود این‌چنین می‌نویسد: «امشب که قلم بر کاغذ می‌رانم، ان‌شاءلله هدفی جز رضای دوست و انجام وظیفه ندارم؛ در راه وظایفی که بر عهده‌ام گذاشته شده از ایثار جان و … هیچ دریغی ندارم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم به نیت لقای خدا و شهادت بود، امروز بعد از گذشت این مدت راغب‌تر شده‌ام که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیت به تن کردم که برای من کفنی باشد آغشته به خون.<br>خدایا همیشه نگران بودم که عاملی باشم برای ریخته شدن اشک چشم امام عزیز.<br>اگر در این مدت بر این نعمت بزرگ شکری درخور نکردم و یا از اوامرش تمردی نمودم بر من ببخش.</p>



<p class="wp-block-paragraph">خدایا معیار سنجش اعمال خلوص است. من می‌دانم اخلاصم کم است، اما اگر مخلص نیستم امیدوارم.<br>اگر گناه و معصیت کورم کرده، بینای رحمتم. با لطف و کرم خود مرا دریاب که با لیاقت فرسنگ‌ها راه است.</p>



<p class="wp-block-paragraph">هم رزمانم، سخنی با شما دارم. همیشه گفته‌ام بسیجی‌ها، سپاهی‌ها، این لباسی که بر تن کرده‌اید خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها پس لیاقت خود را به اثبات برسانید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">نظم در امور را سرلوحه خود قرار دهید. روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید، نماز شب را وظیفه خود بدانید، حافظی بر حدود الهی باشید، در اعمال خود دقت کنید که جبهه حرم خداست؛ در این حرم باید از ناپاکی‌ها به دور بود.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">برادر شهید خاطره‌ای از شهید تعریف می‌کند: «از مشهد که برگشت حال و روزش تغییر کرد نشاط عجیبی داشت، از بیشتر دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و از همه حلالیت طلبید. قرار بود فردا با دوستانش عازم جبهه شود، همان روز رفتیم به گلستان شهدا، سر قبر شهید سید رحمان هاشمی. دیگر گریه نمی کرد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">دو تن دیگر از دوستانش در کنار رحمان آرمیده بودند، به مزار آن‌ها خیره شد؛ گویی چیزهایی می دید که ما از آن‌ها بی‌خبر بودیم.<br>رفت سراغ مسئول گلستان شهدا، از او خواست در کنار سید رحمان کسی را دفن نکند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">ایشان هم گفت: من نمی‌توانم قبر را نگه دارم؛ شاید فردا یک شهید آوردند و گفتند می‌خواهیم اینجا دفن کنیم. محمد نگاهی به صورت پیرمرد انداخت و گفت: شما فقط یک ماه اینجا را برای من نگهدار. همان طور هم شد و محمد در کنار سید رحمان دفن شد.»</p>



<p class="wp-block-paragraph">محمدرضا در عمليات كربلای ۱۰ در ارتفاعات سد دربندی خان عراق به تاريخ <a href="tel:136625">۱۳۶۶/۲/۵</a> با شکاف عمیق که در پهلوی چپ او ایجاد شده بود و بازوی راست او هم غرق خون بود به شهادت رسيد. پیکر آن شهید در گلستان شهدای اصفهان، قطعه طريق‌القدس، رديف ۵، شماره ۶۸ به خاک سپرده شد. در ایام عملیات کربلای ۵ گفته بود: «من در عملیاتی شهید می‌شوم که رمز آن یا زهرا علیها السلام است. من هم فرمانده گردان یازهرا علیها السلام هستم».</p>



<p class="wp-block-paragraph">چه خوش از شوق وصال، همچون معشوق پر کشیدن و چه زیباست عمری دم زدن از مادر و همچون او شهید شدن و چه سرنوشت نیکویی است محشور شدن با خاندان عصمت، چه گفتند و چه خواستند و چه دیدند و چه شنیدند آن‌هایی که دست‌چین شدند، فقط الله اعلم!</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%9b-51/">«گلستان‌نامه»؛</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%9b-51/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">76095</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
