<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بایگانی‌های معراج الشهدا - پایگاه خبری شهید یاران</title>
	<atom:link href="https://shahidyaran.ir/tag/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%ac-%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://shahidyaran.ir/tag/معراج-الشهدا/</link>
	<description>پایگاه خبری و تخصصی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت</description>
	<lastBuildDate>Sun, 24 Sep 2023 14:59:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>
	<item>
		<title>قدم در معراج‌الشهدای اصفهان؛ سردخانه‌ای که قصه‌های بهشتی در خود جای داده است</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[ابراهیم باصری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Sep 2023 12:19:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[سردخانه]]></category>
		<category><![CDATA[معراج الشهدا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=65762</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینجا خیابان کهندژ اصفهان است و آثار به‌جامانده از سردخانه‌ای که در روزهای جنگ به محلی برای تحویل پیکرهای پاک مطهر شهدای اصفهان تبدیل شده بود، اینجا جایگاه مقدسی بوده و هست، محلی برای وداع آخر، محفلی برای حرف‌های درِگوشی و سفارش‌های پایانی و هوای ما را داشته‌باش‌های دوست‌داشتنی و التماس برای شفاعت. به گزارش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/">قدم در معراج‌الشهدای اصفهان؛ سردخانه‌ای که قصه‌های بهشتی در خود جای داده است</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">اینجا خیابان کهندژ اصفهان است و آثار به‌جامانده از سردخانه‌ای که در روزهای جنگ به محلی برای تحویل پیکرهای پاک مطهر شهدای اصفهان تبدیل شده بود، اینجا جایگاه مقدسی بوده و هست، محلی برای وداع آخر، محفلی برای حرف‌های درِگوشی و سفارش‌های پایانی و هوای ما را داشته‌باش‌های دوست‌داشتنی و التماس برای شفاعت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">به گزارش خبرنگار پایگاه خبری شهید یاران به نقل از ایمنا روز خستگی‌اش را در تن خورشید انداخته بود و آفتاب چادری نیلوفری به رنگ غروب بر سر می‌کرد، آسمان کم‌کم کبود می‌شد و نور نفس‌های آخرش را می‌کشید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">قرار بود، گزارشی از محلی داشته باشیم که سال‌ها پیش تابوت‌های پسرانِ خوب این دیار در آن و در پرچم سه رنگ ایرانمان پیچیده و تحویل خانواده‌هایشان می‌شدند، روزهایی که فردای عملیات تا چشم کار می‌کرد، تابوت بود که غرق بود در سبزی و سفیدی و قرمزی، گاهی وزن تابوت‌ها کم می‌شد آن هم درست زمانی که پیکری پاره پاره تحویل سردخانه می‌شد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اینجا بوی بهشت می‌دهد و بوی شهادت<br>اینجا خیابان کهندژ اصفهان است و آثار به‌جامانده از سردخانه‌ای که در روزهای جنگ به محلی برای تحویل پیکرهای پاک مطهر شهدای اصفهان تبدیل شده بود، احوالم دیدنی بود، دلتنگی ریخته بود در گلویم و دلم بی‌قراری می‌کرد، واژه‌هایم به فاتحه ختم می‌شد و ذکر. صلوات‌های بی‌نوبت هم روی زبانم می‌رقصیدند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">اینجا جایگاه مقدسی بوده و هست، کمی مانده به خانه آخرت، محلی برای وداع آخر، محفلی برای حرف‌های درِگوشی و سفارش‌های پایانی و هوای ما را داشته‌باش‌های دوست‌داشتنی و التماس برای شفاعت….</p>



<p class="wp-block-paragraph">می‌توان گفت از سردخانه جز دیواری سیاه رنگ چیزی نمانده، سر به زیر بودم و غرق خرابه‌هایی که هر کدام پر از قصه بود، انگار دیوارهای شکسته راوی بودند و خرابه‌های مانده از سردخانه هم شاعر، احوال آدم اینجا لای همین خرابه‌های جامانده از سردخانه شهدا خوب است چراکه اینجا روزی گذرگاه ملائکه و ائمه بوده و وعده‌گاهی برای رفقای شهید، آن‌ها که بهشت را به جان خریدند و آغوش خدا را میهمان شدند، اینجا بوی بهشت می‌دهد، بوی گلاب و بوی اسپند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">هنوز صدای کامیون‌ها از تقاطع روبه‌روی سردخانه که عقب عقب می‌آمد تا پیکرهای پاک شهدای اصفهان را تحویل دهد، شنیده می‌شود، هنوز انتظار آدم‌ها در پشت دیوارهای سردخانه برای تحویل جگرگوشه خانواده‌ای حس می‌شود، هنوز صوت قرآن و نوای مداحی با صدای حاج صادق آهنگران از در و دیوار ریخته سردخانه می‌بارد، اینجا بوی بهشت می‌دهد، اینجا پلی است که دنیا را به بهشت می‌رساند، اینجا لای همه خرابه‌ها همه چیز زنده است…</p>



<p class="wp-block-paragraph">قدم در معراج‌الشهدای اصفهان؛ سردخانه‌ای که قصه‌های بهشتی در خود جای داده است</p>



<p class="wp-block-paragraph">یک سالن انتظار با سه معراج؛ جایی برای وداع آخر<br>کمی آن اطراف قدم می‌زنم، مغازه‌دارهای آن نزدیکی‌ها ما را هدایت می‌کنند به سمت آقایی که سال‌ها است آنجا مغازه داشته و آن روزهایی که سردخانه، سرپا بوده است را خوب به یاد دارد، خودش را علی شفیعی معرفی می‌کند، کار تعویض روغن انجام می‌دهد، مشتری مداری را خوب بلد است، کار مشتری را که راه انداخت جواب ما را هم می‌دهد و این‌طور می‌گوید: سال ۵۹ که جنگ شروع شد اینجا سردخانه میوه بود، یک سال بعد شخصی به اسم آقای محمدرضا گازور مجوز ساخت بیمارستانی را در این محل گرفت، حتی قسمتی از آن زمین گودبرداری هم شد اما عمر آن آقا به دنیا نبود و یک سال بعد بر اثر سرطان فوت کرد، بعد از آن، اینجا در اختیار بنیاد شهید قرار گرفت که یک سالن انتظار با سه معراج آنجا ساخته شد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">او با بیان اینکه آن سال‌ها من سنی نداشتم اما خوب در خاطرم هست همه شهدای اصفهان و اطراف را می‌آوردند اینجا و از اینجا تقسیم می‌کردند، ادامه می‌دهد: سال ۶۷ که جنگ تمام شد تا مدتی اینجا در اختیار ما بود و آنجا را تر و تمیز نگه می‌داشتیم، قرار نبود تخریب شود اما چند سالی است که تقریباً خراب شده و فقط یک دیوار از آن باقی مانده است.<br>آقای شفیعی از خاطراتش شیرین و تلخش هم می‌گوید: خاطرم هست پیکری را انتقال داده بودند به سردخانه، حدود دو روز هم در سردخانه بود، زمانی که آمدند برای شست‌وشو و غسل شهدا دیدند که پلاستیک اش بخار کرده و آن رزمنده زنده بوده است، موقعی که بمباران چهارسوق اصفهان به وجود آمد صحنه‌های بسیار عجیبی را دیدیم، پیکرهای متلاشی شده بی‌دست، بی‌پا و بی‌سر که همگی به اینجا آورده می‌شدند و بعد از موارد مربوط به غسل و شناسایی به خانواده‌ها تحویل می‌شدند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">رزمنده‌ای که داوطلب برای غسل شهدا می‌آمد</p>



<p class="wp-block-paragraph">احمد عسگری، مرد ۵۸ ساله بازنشسته سپاه نفر دومی است که با ما هم‌کلام می‌شود و می‌گوید: خانه ما نزدیک قبرستان بود، با میت و امورات مربوط به میت سر و کار داشتم، سال ۶۰ بود که به عنوان بسیجی راهی جبهه شدم و هر بار که به مرخصی می‌آمدم به صورت داوطلبانه می‌رفتم برای شست‌وشوی شهد، بیشتر به خاطر ثوابش بود، معمولاً رفقای خودم بودند که در برابر چشم‌های خودم به شهادت رسیده بودند.</p>



<p class="wp-block-paragraph">او می‌افزاید: یادم هست دوستی داشتم به اسم فریدون کریمی که در عملیات فتح‌المبین به شدت از ناحیه سر و صورت مجروح شد، فرمانده به گمان اینکه او شهید شده است به من گفت: احمد روی این رزمنده را بکش، من همین کار را کردم، وقتی بعد از ۲۴ ساعت که او در سردخانه بود به سراغش رفتیم، دیدیم که نشسته است و می‌گوید من مجروح بودم نه شهید.</p>



<p class="wp-block-paragraph">عسگری از حال و هوای سردخانه هم می‌گوید: حال و هوای سردخانه حال‌و هوای عجیبی بود، صلوات و فاتحه تمامی نداشت، معمولاً بچه‌های خط اول غسل نداشتند و خط دوم به بعد غسل می‌شدند، بعضی از پیکرها چنان تکه تکه بود که هیچ کاری نمی‌توانستیم انجام دهیم فقط آن‌ها را داخل پلاستیک می‌گذاشتیم، اگر در مرخصی بودم و خبر می‌رسید که شهید آوردند هر ساعتی از شبانه‌روز بود، خودم را برای مراسم غسل می‌رساندم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">قدم در معراج‌الشهدای اصفهان؛ سردخانه‌ای که قصه‌های بهشتی در خود جای داده است</p>



<p class="wp-block-paragraph">امیدواریم سردخانه کهندژ دوباره احیا شود<br>لابه‌لای همه حرف‌هایی که گفتند و شنیدم، با خودم می‌گفتم کاش دیوارهای اینجا خراب نمی‌شد، کاش اینجا بود و موزه‌ای می‌شد، کاش اینجا به همان حالت سردخانه می‌ماند و محلی می‌شد برای احوال خوب ما، جایی که بنده‌های خوب خدا بهشت را از اینجا به تماشا می‌نشستند، برای پیدا کردن جواب اما و اگرهای ذهنم با سیداحمد نواب مشاور و دستیار شهردار اصفهان به گفت‌وگو نشستم</p>



<p class="wp-block-paragraph">آقای نواب که خود از رزمنده‌های زمان جنگ است، می‌گوید: محلی که هم اکنون به عنوان معراج شهدا در خیابان کهندژ اصفهان شناخته می‌شود، قبلاً سردخانه‌ای بود برای میوه‌های فصلی، اوایل پیروزی انقلاب سردخانه در اصفهان برای پیکر مطهر شهدا نبود، از این رو از این مکان به عنوان سردخانه برای نگهداری پیکر مطهر شهدا استفاده می‌شد.</p>



<p class="wp-block-paragraph">او می‌افزاید: بعضاً پیکر شهدا چنان آسیب دیده بود که قابل شناسایی نبود و نیاز بود مدت طولانی در سردخانه نگهداری شود تا فرایند شناسایی آن‌ها انجام شود که به مرور اینجا تبدیل شد به محلی برای پیکر شهدا، خیلی جای وسیعی نبود. محدوده‌ای بود که می‌شد به سختی ۴۰ شهید را در آنجا نگهداری کرد، عملیات که گسترده‌تر می‌شد بالطبع تعداد شهدایی که بعد از عملیات می‌آوردند هم بیشتر می‌شد تا اینکه رسیدیم به حماسه ۲۵ آبان ماه سال ۶۱، اصفهان ما در یک روز پیکر ۳۷۰ شهید را تشییع کرد، باید این شهدا را جایی نگه می‌داشتیم تا بتوانیم مشکل کمبود فضا را جبران کنیم.</p>



<p class="wp-block-paragraph">آقای نواب با اشاره به یکی از خاطراتش در آن سال‌ها می‌گوید: یادم هست برای شناسایی یکی از دوستانی که شهید شده بود انتخاب شدم، خانواده‌اش به من می‌گفتند شما دیده‌اید که او شهید شده است، پس چرا پیکرش را نیاوردند، مرحله سوم عملیات کربلای ۵ بود، زنگ زدیم به لشکر گفتند یک تعداد شهید در سردخانه هستند که قابل شناسایی نیستند، می‌توانید برای شناسایی به آنجا بروید، زمانی که رفتم داخل محفل با چنان صحنه‌ای مواجه شدم که هنوز خاطراتش در ذهنم مانده است، تعدادی از عزیزان عزیزان شهید ما به شکل سختی مجروح شده بودند و چهره‌ها و بدن‌ها کاملاً متلاشی بود. برایم غربت غریبی داشت چراکه این شهید دو هفته بود که آنجا بود.<br>خلاصه من دوستم را پیدا نکردم و به آن آقایی که آنجا بود، گفتم من چهره دوستم را دیدم چهره‌اش آسیبی ندیده بود. گویا به اشتباه در بیمارستان نشانی این شهید گم شده بود و رفته بود مشهد و مدتی طول کشید تا جنازه مطهرش پیدا شد و برگشت.</p>



<p class="wp-block-paragraph">مشاور شهردار صحبت‌هایش را بسیار امیدوارانه ادامه می‌دهد: تمام تلاش ما در شهرداری اصفهان این است که این فضا را دوباره احیا کنیم، چراکه اینجا نقطه نورانی اصفهان است، اینجا ارواح مطهر شهدا و ملائکه و اولیا و دوستان شهدا در رفت‌وآمد بودند و همچنان هم هستند، ما این تلاش را خواهیم داشت که اینجا را به شکل معراج یا همان حالت سردخانه برگردانیم، چند شهید گمنام اینجا بیاوریم تا نسل‌های بعدی ما که از جنگ چیزی نمی‌دانند، معنویت اینجا را بیش از قبل حس کنند، امیدواریم به لطف خدا مشکل مربوط به بخشی از این زمین که در محدوده شهرداری خمینی‌شهر قرار گرفته است، حل شود و اینجا برای مردم اصفهان احیا شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/">قدم در معراج‌الشهدای اصفهان؛ سردخانه‌ای که قصه‌های بهشتی در خود جای داده است</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d9%84%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">65762</post-id>	</item>
		<item>
		<title>هدیه خاص رهبری برای عروس و دامادهای معراجی!</title>
		<link>https://shahidyaran.ir/%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1/</link>
					<comments>https://shahidyaran.ir/%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[ابراهیم باصری]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 Jun 2023 09:25:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[زوج های جوان]]></category>
		<category><![CDATA[عقد]]></category>
		<category><![CDATA[معراج الشهدا]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه رهبری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://shahidyaran.ir/?p=59463</guid>

					<description><![CDATA[<p>معراج‌الشهدا پذیرای مهمان‌های تازه‌ای است. البته این بار دست سرنوشت این مهمان‌ها را نه برای وداع بلکه برای وصال به اینجا و عطر دلپذیرش گره زده است. زوج‌هایی که زیر سایه شهدا زندگی‌شان را شروع کردند و به هم بله گفتند. آنها که شاهدان عقدشان شهدا بودند و منزلگاه وصالشان معراج، حالا گرد هم آمده‌اند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1/">هدیه خاص رهبری برای عروس و دامادهای معراجی!</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p class="wp-block-paragraph">معراج‌الشهدا پذیرای مهمان‌های تازه‌ای است. البته این بار دست سرنوشت این مهمان‌ها را نه برای وداع بلکه برای وصال به اینجا و عطر دلپذیرش گره زده است. زوج‌هایی که زیر سایه شهدا زندگی‌شان را شروع کردند و به هم بله گفتند. آنها که شاهدان عقدشان شهدا بودند و منزلگاه وصالشان معراج، حالا گرد هم آمده‌اند تا دوباره عهد و پیمان تازه کنند و راه و رسم زندگی‌شان را از شهدا به امانت بگیرند. دومین اجتماع زوج‌های معراج‌الشهدا با حضور بیش از صد زوجی که مراسم عقدشان را گره زدند به این حسینیه نورانی، برپاشده. البته شیرینی این اجتماع و قشنگی حضور آدم‌هایش، وقتی بیشتر شد که بسیاری از زوج‌های جوان با ثمره عشق و میوه زندگی‌شان آمده بودند. معراج حلقه وصل همه این زوج‌هاست و معراج عشق و شهدا مثل همیشه برایشان بهترین میزبانند.&nbsp;&nbsp;</p>



<p class="wp-block-paragraph"><img decoding="async" src="https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1402/04/03/14020403000870_Test_NewPhotoFree.jpg"><br>پدر معراج با 600 عروس و داماد خوشبخت!</p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>پدر معراج و 600 عروس و داماد خوشبخت!</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph">شوق دیدار معراج و خاطرات شیرینی که گره خورده به آن،ناخودآگاه و به محض ورود خنده را می‌نشاند بر چهره زوج‌ها. آن‌وقت تا مسیر آذین‌بندی شده معراج را پشت سر بگذارند و خودشان را برسانند به حسینیه، قدم به قدم خاطرات روز وصال‌شان را مرور می‌کنند. اینجا همه بدون استثنا بعد از آنکه با شهدای گمنام&nbsp; دیدار تازه می‌کنند و رفع دلتنگی، اولین نفر سراغ چهره‌ای آشنا می‌گردند. چهره‌ای که برایشان نماد یک پدر است. پدری با موهای سفید، چروک‌هایی که رد روزگار است و صورتی که همیشه می‌خندد. نه نسبتی با عروس‌خانم‌ها دارد و نه با دامادهای معراج‌الشهدا آشنایی و فامیلی. اما قصه شیرین شروع زندگی همه‌شان را می‌داند، برای عقد و وصل‌شان در این حسینیه کم زحمت نکشیده و حواسش به حال دل همه عروس و دامادهایش هست! «سرهنگ ابراهیم رنگین» مسئول معراج شهدا، همان چهره آشنا و محبوب مهمان‌های اینجاست که البته چند روزی است که مسئولیتش را به جوان‌ترها واگذار کرده. نه سرهنگ اهل حرف زدن است و نه گمان می‌کنم میان این جمع عروس و دامادها که مدام می‌آیند و با او حرف دل،تازه می‌کنند، به این زودی نوبت به من برسد. مصاحبه را چند قدم آنطرف‌تر می‌کشم تا سرهنگ رنگین را از زبان«سیدحسن» یکی از دامادهای معراج بشنوم:«از روز اولی که ما برای ثبت‌نام عقد و شنیدن شرایط معراج پایمان به اینجا باز شد و با حاج‌آقا آشنا شدیم مهرشان به دلمان نشست. مثل یک رفیق، مثل یک پدر واقعا همه‌جا کنارمان بودند. نمی‌دانم گفتنش درست باشد یا نه اما ما انتظار نداشتیم مسئول معراج‌الشهدا را ببینیم چه برسد به اینکه آنقدر با ایشان صمیمی و راحت باشیم!»<br>«زهرا» عروس دیگر معراج‌الشهداست به قول خودش اهل مصاحبه نیست اما چون پای سرهنگ رنگین درمیان است. چندکلامی هم‌صحبت ما می‌شود:« اینجا شده خانه دوم ما، لطف و مهمان‌نوازی شهدا که جای خود اما این رفتار دوستانه سرهنگ رنگین ما را هرکجا باشیم به معراج می‌کشاند. من و همسرم خیلی از اوقات، برای مشورت سراغ ایشان می‌رویم.اصلا آن عکس خنده حاج‌قاسم را ببنید روی آن قاب، من حس می‌کنم جنس لبخندهای سرهنگ رنگین هم، همان است!»</p>



<p class="wp-block-paragraph"><img decoding="async" src="https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1402/04/03/14020403000780_Test_NewPhotoFree.jfif"><br>سخنرانی «سردار رنگین» مسئول سابق معراج‌الشهدا</p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>خطبه عقدی که رهبر خواند!</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph">دید و بازدید‌ها که تازه می‌شود و خاطرات که جان می‌گیرد مراسم هم آغاز می‌شود. از سال 96 تا به حال بیش از 600 زوج پیمان عقدشان را کنار شهدا بستند و کمتر از 5درصد از این آمار به جدایی ختم شده‌است. به قول سردار رنگین، وصال در معراج و در چنین فضای معنوی، نیازمند دعوت خود شهداست و مهم است که زندگی از کجا و با چه نوری آغاز شود.&nbsp;اینجا میزبان‌ها همه از جنس شهدا هستند و اولین‌شان مادر شهید«مجید قربانخانی» است. همان مادرشهیدی که چند روز قبل رهبر معظم انقلاب خطبه عقد دخترش را جاری کرد حالا آمده تا از لذت دیدار و شوق آن وصال بگوید و مهمان‌ها به گوش جان بشنوند:« با اینکه 8 سال از شهادت مجیدم گذشته اما تا به حال قسمت نشده بود که به دیدار آقا برویم. همیشه تصاویر دیدارها را که نگاه می‌کردم پیش خودم می‌گفتم یعنی کی قسمت من می‌شود؟! حتی شهدایی که پس از مجید، شهید شده بودند هم سعادت دیدار برای خانواده‌شان مهیا شده بود اما برای ما، هنوز نه! سه شب قبل از اینکه با ما تماس بگیرند و به بیت رهبری دعوت شویم حال خوبی نداشتم. از خواب می‌پریدم و بهانه مجید را می‌گرفتم. وقتی تماس گرفتند به خاطر حال روحی بدم گفتم نمی‌توانم بیایم. دخترم هم سرکار بود و خبر نداشت. فردا دوباره تماس گرفتند و درباره عطیه دخترم پرسیدند. درباره اینکه ازدواج کرده یا نه. گفتند بیایید که اگر بشود خطبه عقدشان را آقا جاری کند. احساس می‌کنم تاثیر درد و دل‌های شبانه‌ای&nbsp; بود که این یک هفته با مجید داشتم. خودش آمد پای کار که مراسم خواهر ش این‌قدر قشنگ برگزار شد.»&nbsp;</p>



<p class="wp-block-paragraph"><img decoding="async" src="https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1402/04/03/14020403000781_Test_NewPhotoFree.jfif"><br>مادر شهید مجید قربانخانی از مراسم عقد دخترش می‌گوید.</p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>شگفتانه مادر شهید و نسلی برای ظهور!&nbsp;</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph">اینجا چهره‌ها گاه وصله می‌شود به اشک و گاه دریای لبخند است. بعضی وقت‌ها هم تلاقی اشک و لبخند است. مثل لحظه‌ای که شگفتانه مادر شهید« مسعود عسگری» به دست زوج‌ها می‌رسد. از همان ابتدای ورود، به هر زوج پاکت‌های هدیه‌ای داده شده و قرار بر این است که یکی یکی بازشان کنند و عنایت دوباره شهدا را به چشم ببینند. این‌بار میزبان، مادر شهید عسگری است و هدیه نیز از طرف پسر شهیدش. پاکت‌ها که باز می‌شود چشم‌ها انتظار هر چیز دیگری را می‌کشند جز آنکه می‌بینند. یک‌جفت جوراب نوزادی که مادر شهید می‌گوید:«قصه خودش را دارد.» این هدیه متفاوت از طرف شهدا، برای بعضی‌ها نشانه است و یک دنیا حرف و برای بعضی دیگر نور امیدی است که حالا نوید آمدنش را از معراج گرفته‌اند. مادر شهید راوی داستان این هدیه خاص می‌شود و می‌گوید:« این خوش‌سلیقگی و انتخاب کار من نبود کار خود مسعود بود. من وسیله بودم تا پیام شهید را به جوان‌ها برسانم. دوست مسعود که ازدواج کرده بود. پسرم برایش پیامک تبریک فرستاده بود و نوشته بود «مبارک باشه! زود برای ظهور آقا سرباز تربیت کنید» خیلی حواسش بود که نسل مهدوی برای ظهور داشته باشیم. قبول دارم فرزندآوری و تربیتش سخت است. اما اگر سخت نبود اسمش را نمی‌گذاشتند جهاد!»&nbsp;</p>



<p class="wp-block-paragraph"><img decoding="async" src="https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1402/04/03/14020403000824_Test_NewPhotoFree.jfif"><br>هدیه مادر شهید«مسعود عسگری» به زوج های معراج</p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>هدیه خاص رهبری برای عروس و دامادهای معراجی!&nbsp;</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph">معراج، همان میعادگاهی است که عروس و دامادهایش را گره می‌زند به معرفت. نمی‌گذارد کاسه زندگی‌شان از معنویت خالی شود و جای خالی نگاه و عنایت اهل‌بیت (ع) و شهدا را در زندگی‌شان احساس کند. هدیه دومین گردهمایی معراج‌الشهدا و عروس و دامادهایش به طور ویژه‌تر نصیب 6 زوج می‌شود. 6 زوجی که قرار است به قیدقرعه راهی حرم امام رضا علیه السلام شوند و دل و جان غسل بدهند در این حریم الهی. البته برای دلِ تنگ آنهایی که از زیارت و این قرعه‌کشی بی‌نصیب می‌مانند. آنها که از همین حالا اشک وصله شده به چشم‌هایشان و دلشان تا حرم دویده، مرهمی هست. چند دقیقه‌ای تا اذان مانده و مراسم به انتها رسیده اما از پشت‌سر، خادمان آستان رضوی پرحم مبارک حرم‌ را در میان نوای خوش نقاره‌خانه به دست عاشقان امام رضا علیه السلام می‌رساند و با نبات تبرکی شیرینی این زیارت را به کام‌شان دوچندان می‌کنند. چشم‌ها که باران‌زده می‌شوند حالا نوبت هدیه خاص این مراسم است. چفیه&nbsp;متبرک مقام معظم رهبری و یک جلد کتاب مطلع عشق از طرف دفتر ایشان خاطره‌سازی امروز را برایشان تکمیل می‌کند.&nbsp;</p>



<p class="wp-block-paragraph"><img decoding="async" src="https://media.farsnews.ir/Uploaded/Files/Images/1402/04/03/14020403000943_Test_NewPhotoFree.jfif"><br>بعضی از زوج‌ها چفیه هدیه رهبری را روی سرکودکان‌شان انداختند تا بگویند نسل آنها سربازان مهدوی خواهد بود.</p>



<p class="wp-block-paragraph"><strong>عاشق‌های عاقبت به خیر!</strong></p>



<p class="wp-block-paragraph">به قول عروس و دامادها، دورهمی‌های معراج، یک تجدید قوای حسابی است برای زندگی. یک چراغ راهنماست برای مسیرش و یک حس خوب است برای ادامه دادنش. اینکه هر سال دورهم جمع می‌شوند تا یادشان بیاید نقطه آغازشان از کجا بوده. اینکه با شهدا عهد و پیمان تازه می‌کنند و هربار به لطف آن‌ها هدیه‌های خاص معنوی وارد زندگی‌شان می‌شود انگار عشق و ازدواج‌شان را عاقبت به خیر می‌کند.&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://shahidyaran.ir/%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1/">هدیه خاص رهبری برای عروس و دامادهای معراجی!</a> اولین بار در <a href="https://shahidyaran.ir">پایگاه خبری شهید یاران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://shahidyaran.ir/%d9%87%d8%af%db%8c%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b5-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">59463</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
